تبليغاتX
آوا
ادبیات نمایشی

چه خوش گفت فردوسي پاكزاد

كه رحمت بر آن تربت پاك باد

........................... ......................

كه جان دارد و جان شيرين خوش است .

سلام.

دوست دارم بدونم کجایی ؟ چی کار می کنی ؟ اوقاتت رو چه جوری می گذرونی؟ چند وقت یه بار تو دانشگاه پیدات می شه ؟ اصلاْ تو اون کله ات چی می گذره ؟ رفتارت این روزها با اطرافیانت چه جوریه؟ چقدر خوش اخلاقی؟ چقدر  بداخلاقی؟ اصلاً تعادل اخلاقي و رواني داري؟! آخه خيلي نگران اطرافيانتم به خدا.

ببینم- اصلاْ چی می پوشی ؟ موهات چه مدلیه ؟ هیکلت چی ؟ درشتی ؟ ریزی؟ زورت زیاده ؟ یا کمه ؟ البته مطمئناْ زورت زیاده. اصلاْ دختری یا پسر؟ از کجا معلوم شاید دختر باشی فقط که پسرا از این کارها نمی کنند . بعضی وقت ها هم یه جنون آنی می یاد سراغ بعضی دخترها و بعد هم از این جور اتفاق ها . ولی هر جا هستی و هر کی باشی خیلی دوست دارم ببینمت . می دونی چرا؟ نمی دونی؟ دوست دارم تو چشمات زل بزنم . اونقدر زل بزنم که خودت بفهمی اومدم که فقط بشنوم؟ چی بشنوم؟ خب معلومه . می خوام دلیلت رو بشنوم. که چرا وقتی زورت به دوست دختر یا دوست پسر یا اصلاْ شاید همسرت نمی رسه - وقتی پول کرایه خونت رو نداری - وقتی درس هات و نخوندی و مشروط شدی - وقتی اصلا دوستی نداری که باهاش لاو بتركوني - وقتي با بچه هاي همكلاسي ات رابطه ات خراب شده يا اصلاً از اول رابطه خوبي نداشتي . وقتي تو راه با راننده تاكسي دعوات مي شه - وقتي مريضي و خوب نمي شي - وقتي انتظامات دانشكده بهت گير مي ده و مي گه سيگار نكش عزيزيم  و وقتي هزاران مشكل ديگه داري و از پسش بر نمي ياي و دوست داري دق و دليت رو سر يكي خالي كني - چرا يه قلم و كاغذ بر نمي داري و حرفهات رو روي كاغذ نمي ياري؟ چرا به جاي قلم چوب دستت مي گيري و مي افتي به جون يكي از معشوقه هاي خدا؟ (آخه خدا عاشق همه آفريده هاشه) . حتماً پيش خودت مي گي چرا من بايد اين همه بدبختي بكشم - اين همه زجر بكشم و اون وقت اين گربه واسه خودش تو اين دانشگاه ول بگرده و ته مونده ساندويچ بچه ها رو بخوره و هيچ غمي هم نداشته باشه. اون وقت به اين نتيجه مي رسي كه اين بهترين سوژه واسه خالي كردن عقده هامه . چوب رو ورمي داري . تا مي توني بدبخت رو مي زني . اون جوري مي زني كه حالا بعد از يك ماه فك كج شده اش هنوز خوب نشده . از زخم سرش هنوز خون مي ره و ديگه حتي نمي تونه واسه كسي ميو ميو كنه كه ته مونده ساندويچش رو بهش بده. چشمش هم كه انگار تريلي از روش رد شده باشه.  آخه چند بار بايد به تو گفت كه تو هر كار خدا حكمتي هست - خدا هر موجودي را به يه دليلي آفريده . چند بار بايد گفت ميازار........ خوب درسته كه اين مور نيست ولي از تو ضعيف تره . آخه كجا ديدي آزار يك گربه به يه آدم برسه.

اولين باري كه ديدمش ۲ هفته پيش بود . فقط چند ثانيه اي بهش نگاهي انداختم و ديدم اي بابا بدبخت چرا خدا اين جوري كج و كوله آفريددش . اون روز مثل تو اون قدر غرق در مشكلاتم و افكار مشوش ذهنم بودم كه اصلاً بيشتر از همون چند ثانيه بهش فكر نكردم .

اما ديروز...

يه بار ديگه دور و بر خودم حضورش رو حس كردم . ديدم چند تا انسان با محبت دارند زخم هاي عميقش رو بتادين مي زنند. بهش غذا مي دند و خلاصه ازش دلجويي مي كنند كه پيش خودش  فكر نكنه همه اين آدم ها كه مثلاً اشرف مخلوقات هستند مثل تو خشن و بي وجدانند. خوب كه دقت كردم ديدم آره اين هموني يه كه قبلا ديده بودمش . اين دفعه ديگه درموردش پرس و جو كردم و فهميدم چه بلايي سرش آوردي . يه لحظه احساس كردم از خودم بدم مي ياد و از همه آدمهايي كه اسم خودشونو گذاشتند انسان

حالا درسته كه خدا به فرشته هاش گفت بريد به انسان سجده كنيد. اما اين به خاطر علاقه اش بود به ما بي وجدان ها . نه به خاطر اينكه به تو اختيار داده باشه هر بلايي مي خواي سر هر كسي بياري . مخصوصاً سر حيوون هاي بي آزار كه نه بدجنسي و دروغ و ريا و دزدي و آدم كشي و كلاه برداري و رشوه و بي معرفتي و زير آب زدن و ... سرشون مي شه نه كرايه خونه و دعوا  قهر و اين جور چيزا. خداييش يه خورده بشين با خودت فكر كن. خدا اگه مي دونست ما ها اينقدر بدذاتيم اون دستور رو به فرشته ها نمي داد و الان هم اون شيطان بدبخت آواره بين اين همه آدم هاي شيطان تر از خودش نبود .

خلاصه اون گربه طفلكي داره به سختي روزگار مي گذرونه حتي حالش به نظر من به بدي همون روبه بي دست و پاي خودمونه . درسته كه اين هم مثل اون روزي شو خدا مي گذرونه و لي بدون ضربه روحي كه بهش زدي هيچ وقت از دلش بيرون نمي ره. بدون كه شايد تو يا حتي من لايق اون ضربه ها بوديم تا بلكه به خودمون بيايم و بفهميم چي هستيم. بدون كه هنوز فكش كجه و به سختي غذا مي خوره . بدون كه ديگه نمي تونه واسه دوست هاي هم دانشكده ايش ميو ميو كنه و ازشون ته ساندويچ بخواد . ديگه نمي تونه يه گربه ماده رو صدا كنه و ... تازه چشمهش هم كج شده و احتمالاً ديگه خوب نمي بينه. مي دوني چشم يكي از مهم ترين اعضا واسه زندگي يه ؟ حتي واسه يه گربه . بين موجودات زنده فقط پشه كوري چشم نداره كه شايد واسه همينه يه روز بيشتر زنده نيست.

گذشته از همه اينها چقدر از بعد اون حمله وحشيانه تو بهش ،از ما آدمها بدش اومده و همَمونو عين هم بدذات و بدجنس مي دونه .خدا كنه خيلي پيش خدا ازمون شكايت نكنه و يه فرصتي براي جبران واسمون بزاره. خدا كنه...........

اگه يه روز خودتو تو آينه نگاه كردي اين سوال رو از خودت بپرس:

چي گفت اون فردوسي پاكزاد؟ 

حالا اين كه چرا واسه تو اين چيزها رو مي گم؟

واسه اينه كه اينقدر از اين حركت نا جوانمردانه عصباني هستم كه بايد حتماً حرفهامو بزنم وگرنه ممكنه منم چوب دستم بگيرم و .................

به نظر من تنها راهي كه به آدم كمك مي كنه آروم باشه و دست به جنايت هاي اين جوري نزنه درد و دل كردنه . حتي با يه آدم ناشناس مثل تو حتي با خودش ..

يه امتحان كن ضرر نداره. تازه يه دوست خوب هم پيدا مي كني و اون هم نوشتنه .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:45  توسط مهری ابراهیمی  | 
سلام . اینه اولین کلام. بازم میام . منتظرم باشید
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 21:27  توسط مهری ابراهیمی  |